هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
86
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
از بعد از ظهر متصل مىباريد و من هيچ از اتاق بيرون نرفتم . يحيى خان كسل است . تمام روز را خوابيد . نهار هم نخورد . زكام و سينهاش درد مىكند . روز جمعه ، 28 فوريه [ 1913 م . ؛ 21 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] امروز هوا خوب است و عيد گل بعد از ظهر شروع مىشود . يحيى خان محض زكام و كسالتش مسهل خورده [ است ] . من نهارم را زود خورده ، با فرانسواز رفتيم روى كه ، در جايى كه داشتم ، مرا بردند ، نشاندند . چند دقيقه گذشته ، شروع شد . كالسكهها را گل بسته و صاحبانشان سوار شده ، مىآمدند و مىگذشتند . سبد سبد گل در جلو مردم تماشايى و توى كالسكهها بود . به يكديگر مىزدند . كمكم كالسكهها زياد شدند ، تا بعد از نيم ساعت خيلى شدند . شش هفت [ تا ] از اينها را خيلى گل بسته و قشنگ درستتر « 1 » كرده بودند . مابقى خيلى زينت نداشت . مختصر بودند ، ولى متعدد . گل زيادى توى كالسكهها براى زدن داشتند . پارسال در پاريس اين عيد را ديدم . در آنجا كالسكهها را قشنگتر درست كرده بودند ، ولى اينجا باشورتر بود . متصل گل مثل باران به سر و روى يكديگر مىزدند [ و ] مىخنديدند [ و ] قال مقال مىكردند . در پاريس يك كالسكه [ اى ] كه مىگذشت ، هيچكس گل نمىزد . آنها هم 100 قدم كه راه مىرفتند ، يك گل پژمردهء بىمعنى براى مردم مىپراندند . در صورتى كه اين جا به محض اينكه يك كالسكه عبور مىكرد يا جلوبسته بود [ و ] قدرى معطل مىشد ، از اطراف مردم به او حمله مىكردند ، كسانىكه سوار بودند ، نمىدانستند [ كه ] جواب كدام يك را بدهند ، چونكه آنها دو سه نفر بودند [ و ] از بيرون همهء مردم به آنها حمله مىكردند . آنها هم دودستى متصل گل مىزدند . كلاه آنها از زدن گل مىافتاد ؛ تا جلو باز مىشد ، اين بيچارهها خلاص مىشدند ، يك كالسكه ديگر مىآمد . به سر او [ هم ] همين بازى را درمىآوردند .
--> ( 1 ) . در اصل : درستر